امسال قسمت شد حضور فعال تری توی جشنواره داشته باشم. البته به عنوان خبرنگار !
الان توی لابی ساختمان زیبای همایشهای برج میلاد نشستم و انواع بازیگر و هنرمنده که همش از جلوم رد میشه. جشنواره های سالهای قبل رو هم کمابیش دنبال می کردم و می تونم بگم مهمترین نتفاوت جشنواره امسال محل برگزاری بسیار بسیار مناسب اونه. راستی من نفهمیدم این برج میلاد رو کی ساخت؟ تقریباْ مطمئنم که احمدی نژاد نساخته. گمان می کنم کار هاشمی باشه. نه؟
خلاصه این مجموعه که مرکز همایشهای برج میلاد نام داره بسیار بسیار خوب طراحی شده و اصول برپایی یک چنین جشنواره ای رو برای اولین بار بخوبی رعایت می کنه.
بر خلاف اون چیزی که انتظار داشتم تا به حال یک نماد سبزم ندیدم. بر خلاف اون چیزی که مبنی بر تحریم جشنواره عنوان می شه بازیگرهای زیادی رو اینجا دیدم. راستی آیا باید جشنواره تحریم می شد؟ اصلاْ چه ربطی داره. اتفاقاْ جشنواره که می تونه خودش یه منبع خوب برای بیان اندیشه ها باشه.
بهترین فیلم جشنواره که من دیدم تا اینجا فیلم «هیچ» ساخته عبدالرضا کاهانی بود. فیلمی آمیخته با فرهنگ مردم کوچه بازاری و فقیر تهران. داستان یک شبه پولدار شدن. البته میشه گفت این فیلم داستانی تکراری داشت ولی با بازی بسیار خوب مهدی هاشمی (خیلی ازش خوشم میاد) و پانته آ بهرام کارگردان تونسته بود جذابیت لازم رو ایجاد کنه. یکی از اون چیزهایی که توی فیلم جلب توجه می کنه تیکه های کمر به پایینی و مشخص فیلمه (فکر کنم این فیلم نتونه توی سینماها بصورت عمومی بدون سانسور نمایش داده بشه). خلاصه وسطای فیلم داشتم فکر می کردم فرهنگ ما چقدر باحاله. مردم ما چقدر از کنایه ها و استعاره ها خوششون میاد.
خلاصه این جشنواره فیلم فجر هم برای من شده Celebration بعد از امتحانات.

مارتین فاولر (Martin Fowler) یکی از کسانی است که به مهندسی نرم افزار کمک فراوانی کرده است. آنقدر مارتین کتابها و منابع پایه ای برای مهندسان نرم افزار تهیه کرده است که در برخی مصاحبه های شغلی یا تحصیلی یکی از سوالاتی که پرسیده می شود این است که آیا شما مارتین فاولر را می شناسید؟
fowler بیشتر در زمینه تحلیل و طراحی شی گرا کار می کند. مارتین فاولر را من بواسطه کتاب UML Distilled که یکی از شاهکارهای اوست می شناسم. فاولر در زمینه uml، pattern و متدلوژی های چابک علی الخصوص XP extreme programming حرف های زیادی برای گفتن دارد.
مارتین در انگلستان به دنیا آمده و پس از ده سال به آمریکا رفته است. مارتین یکی از اعضای پیمان agile نیز می باشد. مارتین در صفحه شخصی خودش یک bliki دارد که مخففی از وبلاگ و ویکی است. می توانید روزنوشت های او را آنجا ببینید.
هم اکنون مشغول خواندن کتاب refactoring او هستم.
صفحه شخصی مارتین : http://martinfowler.com
مارتین در ویکی پدیا : http://en.wikipedia.org/wiki/Martin_Fowler

دلم گرفته است.
امروز دوست دارم از تمام تاریخ بنویسم. هرچه مینویسم خسته نمی شوم.
باز هم روزها سریعتر از قبل میگذرند. پاییز امسال هم رنگهای زیبایش را ندیده دارد میرود به سپیدی، تابستان هم بدون لمس ماسهها زرد شد. چقدر دلم میخواست میرفتم به کوه، به جنگل، به دشت. چقدر دلم میخواست امروز تو کنارم بودی، با تو میگفتم نیازم به کوه را تا تو این بی حوصلگی های مرا قیچی کنی. دلم میخواست با تو در کوچه پس کوچه های سرد شهر قدم میزدیم. با تو به صدای خش خش برگهای زرد زیر پاهایمان گوش میکردیم و زیر باران خیال فردا را در سر میپروراندیم. وای که چقدر دلم هوای آن حال و هوای شب های پاییز را کرده است. ولی پاییز رفت. آری پاییز شاهکار زیبایی های زمین و داستان بهترین فصل زندگی من جایش را به زمستان خواهد داد؛ اما بدون تو …
دلم میخواهد پرخاطره ترین خیابان شهر را از بالا به پایین بیایم. برخلاف جهت حرکت ماشین ها. دوست دارم با مردمی که اتوبوس سوارند همراه شوم. دوست دارم صدای تهران را بشنوم. دوست دارم پیاده روها را از بالا تا هر جا که شد، در انتظار دیدن تو طی کنم. وعده ما، یک روز پاییزی …

برای من در ایران جنس خریدن دردسری شده است. از قدیم گفته اند تا مزه یک غذایی را نچشیده باشیم خیلی به آن حریص نخواهیم بود ولی وای از آن موقع که بدانیم چلوکباب بره چقدر خوشمزه است. حکایت من هم همین شده است. راستش را بخواهید قدیم ندیمها را که یادم نمی آید چه کفشهایی میپوشیدم ولی از کلاس سوم راهنمایی که یک جفت کفش نوبوک نادر خریدم فهمیدم کفش هم برای خود مقوله ایست. کفش نادر برای من ماورای کفشهای دیگر بود. البته قیمت آن هم همان زمان تقریباً دو برابر دیگر کفش هایی بود که بقیه دوستانم داشتند. چند سال که گذشت تب کفش های کاترپیلار جامعه را و به طبع من را فرا گرفت و راهی بازار کویتی های جمهوری شدم تا به فراخور وضعیت آب و هوایی دانشگاه شهید ملی بوتی مناسب تهیه کنم. تا آنجا که یادم میآید حدود ۸۰ هزار تومان آن هم چند سال پیش پول زیادی برای یک جفت کفش بود ولی من از جنسی که خریداری کرده بودم راضی بودم. بعد از آن بطور تصادفی زمانی که برای خرید راکت تنیس به برج های اسکان میرداماد رفته بودم با فروشگاه Sport Station آشنا شدم که آن موقع کفش هایش را حراج زده بود. خلاصه دو جفت کفش ورزشی Nike هم با قیمتی نسبتاً منصفانه خریدم که انصافاً تا الان هم دارند کار میکنند. گذشت تا همین امسال که باز هم زمانی که به Sport Station سر زدم دیدم حراج زده است و یک جفت کفش Adio آمریکایی ساخت چین خریدم که متاسفانه بعد از سه چهار ماه یه جاش سوراخ شد. خلاصه سرتون رو درد نیارم؛ باز چند وقتیه به فکر خرید یک جفت کفش افتادم. راستش از اونجایی که طعم زیبایی، راحتی و دوام کفش های مارک دار رو چشیدم دست و دلم نمیره که یه کفش معمولی بخرم و خودم رو با این استناد راضی میکنم که هرچه بیشتر پول بدهی بیشتر آش میخوری ! و من اینقدر پول ندارم که جنس بی کیفیت رو چند بار بخرم. تجربه خوب بابا باعث شد برم و به clarks یه سری بزنم. قیمت هاش فوق العاده نجومی بود و البته اون مدلی که من میخواستم رو هم نداشت. رفتم سمت ecco که یکی از شعبه هاشو مدتها بود توی پاسداران دیده بودم. ecco هم کفشهایی با قیمت های بسیار بالا داشت. مثلاً کفش های مردونه چرمش از ۱۳۰ هزار تومان بود تا ۲۰۰ هزار تومان و بوت هاش از ۲۳۰ هزار تومان تا ۳۰۰ هزار تومان برام آب میخورد. راستش فعلاً بیخیال کفش شدم ولی فکر کنم آخر هم تمام پس اندازم رو خرج یک بوت ecco بکنم. البته باید یکمی صبر بکنم تا مدلهای جدید کاترپیلار و … رو هم ببینم. راستی اینو بگم که ecco توی ایران نمایندگی رسمی داره و توی خیابون پاسداران، شهرک غرب و فروشگاه هایپراستار شعبه داره. اواخر زمستان و اواخر تابستان هم حراج میزنه ! راستی این هم یه سواله که جمهوری اسلامی رو چه حسابی به یک شرکت دانمارکی اجازه داده توی ایران شعبه داشته باشه در حالی که شیرینیشونو گلمحمدی کرده ؟
ECCO is a global leader in innovative comfort footwear for men, ladies and kids. Founded in Denmark in 1963.

یکی دو ماهی میشد که به دنبال کار مناسب میگشتم. به ۸ شرکت مختلف که توی این چند وقت رو برد دانشکده آگهی داده بودند، رزومه ارسال کردم. تمامی این ۸ شرکت برای مصاحبه با من تماس گرفتند که ۷ تا از اونها رو رفتم. توی یکی دو تا مصاحبه اول خیلی گند زدم. راستش همیشه شنیده بودم که مصاحبه های شغلی شکل و شمایل خاص خودشون رو دارند. مصاحبه های اول سوالاتی از من پرسیده شد که چند تاشون رو اصلاً بلد نبودم و چند تا از اونها رو هم که قبلاً باهاشون برخورد داشتم جواباشون یادم نمی اومد. برای همین توی یکی دو تا مصاحبه اول تازه فهمیدم چه چیزهایی تو مصاحبه پرسیده میشوند. خلاصه از مصاحبه سوم به بعد اصلاً سوتی بزرگی ندادم چون یه مطالعه کلی روی مباحث کرده بودم. خلاصه از این ۷ شرکتی که برای مصاحبه رفتم ۳ شرکت جواب قطعی رو برای ادامه همکاری به من دادند و ۳ شرکت هم قرار مصاحبه بعدی رو با من گذاشتند. وقتی فقط ۳ مصاحبه مونده بود به یکی از این شرکتها (به پرداخت) جواب دادم و برای مدت یک هفته اونجا مشغول به کار شدم. راستش این یک هفته تجربیات بسیار جالبی برای من داشت. اولاً به این نتیجه رسیدم که شرکت هایی که حتی رابطه کمی هم با دولت دارند و به نوعی دولتی محسوب میشوند به درد من نمی خورند چون سیستم اداری و نوع تعاملات کارمندان با هم اصلاً مناسب روحیات من نیست. در ضمن بعد علمی قضیه هم در این شرکتها خیلی مشخص نیست و برای من که مشغول تحصیل هستم نمیتونه خیلی استفاده ای رو در پی داشته باشه.
بعد از تموم شدن یک هفته از شرکت رایورز تماس گرفتند و قرار مصاحبه دوم رو گذاشتند. خلاصه صبح روز ۵ شنبه مورخ ۱۲/۹/۸۸ با مدیر عامل شرکت (آقای مهندس رحمتی) مصاحبه داشتم. از آقای رحمتی بسیار بسیار خوشم اومد و شک نکردم که این گزینه بهترین گزینه برای من خواهد بود. البته آقای رحمتی هم رزومه من رو مطالعه کرده بودند و برای حصول اطمینان با آقای دکتر شمس (استاد دوران کارشناسی بنده در دانشگاه شهید بهشتی) هم تماس گرفته و جویای اوضاع و احوال علمی بنده شده بودند. در ضمن ایشون با این مطلب که من ممکنه در سالهای آینده برای ادامه تحصیل از ایران خارج بشم هیچ مشکلی نداشتند و تازه از این موضوع استقبال هم کردند که این یکی از مشکلاتی بود که من با بقیه شرکت هایی که رفتم داشتم. اینگونه شد که من به عنوان تولید کننده نرم افزار (SD) در بخش تحقیق و توسعه شرکت رایورز استخدام شدم. البته از اونجایی که موضوعات مورد علاقه من داده کاوی، وب معنایی و مهندسی نرم افزار هست صحبت هایی هم در رابطه با ارتقا شغلی و پیشرفت شغلی با ایشون داشتم که به نظرم میتونه برام خیلی امید بخش باشه. لازم به ذکره که ایشون هم اکنون رئیس سازمان نظام صنفی رایانه ای کشور هم هستند. امیدوارم بتونم هر روز چیزهای جدیدی یاد بگیرم و در یک تیم هوشمند بتونم مفید باشم.
راستش توی انتخاب شغل برای من دو محور اساسی وجود دارند : یکی بحث یادگیری تکنولوژی های جدید، کارکرد تیمی، لمس مفاهیم تئوریک و بودن در محیط واقعی تولید نرم افزار و دیگری بحث مالی. در واقع من با توجه به اینکه دانشجو هستم وقت خالی زیادی ندارم و دوست دارم این زمانی رو که برای کار میخوام اختصاص بدم در دو محور گفته شده من رو ارضا کنه. یعنی احساس نکنم که زمانی که صرف میکنم داره هدر میره چون این احساس میتونه اثرات مخربی بر بازدهی کاری و تحصیلی من داشته باشه. در کل کارکردن برای من یک trade off است. گمان میکنم کار کردن در شرکت رایورز بتونه این دو خواسته من رو برآورده کنه.
از طرف دیگه دوست دارم خودم هم برنامه نویسی با زبان PHP رو اون هم در چهاچوب Symfony ادامه بدم و هم اکنون هم در حال مطالعه مستندات مربوط به symphony framework هستم.
دانشگاه هم که بدجور داره این چند وقت فشار وارد میکنه. از طرفی امتحانات میان ترم با گندی که تو Data Mining زدم شروع شد و از طرف دیگه تمرین دکتر رامسین پیرم رو داره در میاره. (البته اینجا لازم به ذکره که این تمرین بسیار بسیار لذت بخش هم بود) حالا بماند که تمرین DSS و DM هم چه ها که با من نخواهد کرد …
عید غدیر رو به همه دوستان گلم تبریک عرض میکنم و امیدوارم روز و روزگاری خوش در انتظار همه باشه. مخلص همه آذری های عزیزم هستم. وارد ۲۴ سالگی شدن بدجور احساس سراشیبی پیری رو توی آدم بیدار میکنه نه؟!
اَلْحَمدُ لِلهِ الَّذِی جعلنا منَ المُتَمَسِّکینَ بِوِلایة امیرِ المُومِنین علی (علیه السلام)